على محمدى خراسانى

169

شرح منطق مظفر (فارسى)

و « هر كل و مجموعه‌اى از جزء خود بزرگتر است » كبرى « پس اين مجموعه ، از آن حجره تنها اعظم است » نتيجه كه هردو مقدمهء اين مطلوب از بديهيات شش‌گانهء منطقى است . آن‌چه تا به حال در بخش قياسات مطرح شد بر اين اساس بود كه در فرض ما هر دو مقدمه بديهى باشند و نيازى به استدلال نداشته باشند . ( قياس بسيط ) . 2 . ولى گاهى وقتى با تجزيه و تحليل مىخواهيم معلومات متناسب با مجهول به دست آوريم در به دو امر و مستقيم به بديهيات نمىرسيم بلكه يكى از دو مقدّمهء استدلال ( صغرى يا كبرى ) و يا هردو مقدمهء آن نظرى و اكتسابى هستند ، مثلا در : « العالم متغير ، و كل متغير حادث ؛ فالعالم حادث » ، بر فرض كه صغراى آن بديهى و محسوس باشد ولى كبراى كلّى آن محتاج به استدلال است و يا در : « كل انسان ناطق ، و كل ناطق جوهر ؛ فكل انسان جوهر » ، هردو مقدمهء استدلال اكتسابى هستند همان‌طور كه غالب قياسات و استدلالات در علوم گوناگون از همين قبيل هستند اين‌جا است كه تحقيقات بدينجا ختم نمىشود بلكه آن دو مقدمه ، يكى از آن دو كه براى مطلوب اصلى اقامه شده خود يك مطلوب ديگرى بوده و بايد جهت حلّ آن‌ها و تبديل آن‌ها به معلوم بكوشيم ، آن‌گاه اگر يكى كسبى باشد نياز به يك استدلال خواهد بود و اگر هردو مقدمه كسبى باشند نيازمند دو استدلال خواهيم بود ، پس اگر مبادى و مقدمات استدلال اين دو مقدمه خود بديهى بودند ، مطلب تمام است و اگر آن‌ها نيز هردو با يكى كسبى بودند ، باز محتاج به استدلال خواهند بود ، حتّى ممكن است به تعداد آن‌ها كه چهار مقدمه را تشكيل مىدهند ، ما هم نياز به چهار استدلال ديگر داشته باشيم و همين‌طور اين تحليلات و استدلالات ادامه مىيابد تا زمانى كه به يك امر بديهى ختم شود ، و از بديهيات شروع كرده به سمت مطلوب اصلى بياييم و آن را به معلوم تبديل سازيم . حال نام اين‌گونه از استدلالات مترتّبه و در طول يكديگر « قياس‌هاى مركب » است ، چون در حقيقت از دو يا چند قياس تشكيل شده است ، مثلا در فقه مىگويند : « اجتماع دو مالك مستقلّ ، در آن واحد بر مملوك واحد ، مستحيل است به دليل اين‌كه مستلزم اجتماع مثلين در شىء واحد است » صغرى و « اجتماع مثلين در شىء واحد ممتنع است » كبرى « پس اجتماع مالكين كذايى محال است » نتيجه